هر سال، در روز هفتم آبان، تصاویر پاسارگاد در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشود؛ تصاویری از تجمعهایی که به نام بزرگداشت کوروش، پادشاه باستانی ایران، برگزار میشود. اما امسال، در حالیکه تورم، بیکاری و بحران معیشتی نفس مردم را بریده، شکوه این بزرگداشت بیش از هر زمان دیگری در تضاد با واقعیت زندگی ایرانیها به نظر میرسد. مردم در صف خرید لبنیات، نان، دارو و یارانه ایستادهاند، اما در گوشهای از کشور، میلیونها تومان صرف برگزاری مراسمی میشود که بیش از آنکه تسکینی برای غرور ملی باشد، زخم بیعدالتی را تازه میکند.
از پاسارگاد تا صف نان
در هفتهای که گذشت، شهرهای ایران حال و هوایی متفاوت داشتند؛ از یکسو، رسانههای رسمی و شبکههای اجتماعی پر بود از تصاویر بنرها، همایشها و سخنرانیهایی درباره «عظمت کوروش» و «تمدن ایرانی»؛ از سوی دیگر، مغازهداران و مردم از رکود و گرانی مینالیدند.
یک کارمند یک اداره دولتی در شیراز، میگوید:کوروش بزرگه، قبول. اما ما امروز محتاج یه زندگی معمولی هستیم. من سه ماهه نتونستم گوشت بخرم، اونوقت پول خرج مراسم و تبلیغ میکنند.
روایت او تنها یک نمونه از واقعیتی است که بسیاری از مردم لمسش میکنند. مردم در تنگنای معیشتاند، و در این میان، هر حرکت نمادینی که نشانی از هزینههای غیرضروری دارد، به چشمشان دردناکتر از همیشه میآید.
شکوهی که بوی تناقض میدهد
در بیانیههای رسمی، بزرگداشت کوروش «یادآوری هویت ملی و تاریخی ایرانیان» توصیف میشود. اما آیا جامعهای که از ابتداییترین حقوق معیشتی خود محروم است، میتواند با نمادهای تاریخی تسلی یابد؟
یک جامعهشناس دانشگاه تهران که نخواست نامش فاش شود، در گفتوگو با ما میگوید:جامعهای که امروز در بحران اقتصادی، بیکاری و ناامیدی فرو رفته، به نمادهای تاریخی نه برای غرور، بلکه برای فرار نگاه میکند. وقتی مردم در زندگی روزمره احساس شکست میکنند، به گذشته پناه میبرند. حاکمیت هم از این پناهگاه تاریخی استفاده میکند تا ناکارآمدی امروز را پنهان کند.
به گفتهی او، برگزاری پرهزینه آیینهایی از این دست، بیشتر از آنکه ریشه در احترام به تاریخ داشته باشد، نوعی نمایش سیاسی و روانی است؛ تلاشی برای تزریق امید یا انحراف افکار عمومی از واقعیت تلخ امروز.
هزینه نمادها، در سایه فقر واقعی
آمار رسمی نشان میدهد که بیش از ۶۰ درصد مردم کشور زیر خط فقر نسبی زندگی میکنند. بسیاری از خانوارها توان پرداخت اجاره، درمان یا آموزش فرزندانشان را ندارند. در چنین شرایطی، هزینهکرد برای برگزاری مراسمهای نمادین و تبلیغاتی، از نگاه افکار عمومی نوعی بیتوجهی آشکار به درد مردم است.
رضا، مغازهدار اهل مرودشت، با نگاهی تلخ میگوید:ما به کوروش افتخار میکنیم، اما افتخار با شکم خالی نمیسازه. الان نون گرون شده، لبنیات لوکس شده، مسکن رویا شده. مردم دنبال تاریخ نیستن، دنبال نجات امروز خودشونن.
از تاریخ تا امروز؛ شکاف معنا و واقعیت
در دهه اخیر، استفاده از نمادهای تاریخی در گفتار رسمی بیشتر شده است. از تمدن ایران باستان گرفته تا شاهنامه و منشور کوروش، همگی در تبلیغات و سخنرانیها حضور پررنگی دارند.
اما آیا این بازگشت به تاریخ میتواند جایگزین برنامهریزی واقعی برای زندگی امروز مردم شود؟
یک استاد تاریخ در دانشگاه اصفهان میگوید:کوروش شخصیتی تاریخی است که میتواند الهامبخش باشد، اما وقتی به ابزار سیاسی بدل شود، معنای خود را از دست میدهد. احترام به تاریخ یعنی درس گرفتن از عدالت و خرد آن دوران، نه تبدیلش به شعار در حالی که بیعدالتی در جامعه امروز بیداد میکند.
شکوه دیروز، شرمندگی امروز
مردم امروز نه در کمبود غرور، که در کمبود نان، مسکن و امید گرفتارند. در چنین وضعیتی، سخن گفتن از عظمت تاریخی، بیشتر از آنکه غرورآفرین باشد، گزنده است.
در فضای مجازی، بسیاری از کاربران با طعنه نوشتند:
کوروش بزرگ ما را ببخش، مردم سرزمینت در صف یارانهاند!
این طعنهها نه از بیاحترامی، که از درد برخاستهاند؛ از تضاد میان ملتی که تاریخش بزرگ است اما امروزِ کوچکی به او تحمیل شده.
نمادگرایی در برابر نان
جامعهشناسان بر این باورند که سیاستگذاری فرهنگی بدون پیوند با واقعیت اجتماعی، به پوستهای بیمحتوا بدل میشود. وقتی نان بر سر سفره نیست، تاریخ به شعاری توخالی تبدیل میشود.
سهراب نیکفر، تحلیلگر مسائل اجتماعی، میگوید:وقتی مردم از تأمین نیازهای اولیه بازمیمانند، دیگر توان و انگیزهای برای مشارکت در نمادهای ملی باقی نمیماند. شما نمیتوانید از مردمی که توان پرداخت اجاره ندارند، انتظار داشته باشید برای افتخار تاریخی سینه بزنند.
شکاف طبقاتی و دو روایت از ایران
بزرگداشت کوروش در رسانههای رسمی با تصاویر خیرهکننده و سخنرانیهای پرشور همراه بود، اما در همان روزها، در بسیاری از شهرها مردم با خاموشی، گرانی بنزین و تورم لبنیات دستوپنجه نرم میکردند.
دو روایت از ایران در کنار هم قرار گرفتهاند:
روایت اول، از ایران باشکوه و تمدنساز سخن میگوید؛
روایت دوم، از ایران خسته و ناامید، درگیر فقر، بیکاری و تبعیض.
این دو تصویر چنان از هم دور شدهاند که گویی دو کشور متفاوت را توصیف میکنند. یکی در قاب تبلیغ و رسانه، دیگری در صف نان و دارو.
میراث کوروش، عدالت بود نه تشریفات
اگر واقعاً قرار است از کوروش بیاموزیم، باید به یاد بیاوریم که در روایتهای تاریخی، او پادشاهی عادل و مردمی بوده است؛ کسی که حتی دشمنانش را با احترام مینگریست.
اما امروز، عدالت که ستون هویت او بود، در جامعهای گرفتار تبعیض و نابرابری فراموش شده است.
در حقیقت، پاسداشت واقعی کوروش، در ایجاد عدالت، احترام به کرامت انسان و برابری فرصتهاست، نه در برگزاری همایش و چاپ بنرهای گرانقیمت.
مردم از نماد خستهاند
گزارشهای میدانی نشان میدهد که در شهرهای مختلف، بسیاری از مردم نه تنها در بزرگداشتهای رسمی شرکت نکردهاند، بلکه نسبت به آن احساس بیاعتمادی دارند.
یک راننده تاکسی در کرمانشاه میگوید:آخه اینا به چه درد ما میخوره؟ کوروش هزار سال پیش بوده. الان من نمیدونم کرایهمو چجوری بگیرم که نون بخرم!
چنین واکنشهایی نشان میدهد که شکاف میان مردم و ساختارهای فرهنگی رسمی بهسرعت در حال گسترش است. وقتی مراسمهای نمایشی جای اصلاح واقعی را بگیرند، نتیجه چیزی جز فرسایش سرمایه اجتماعی نخواهد بود.
تاریخ زنده نمیماند با شکم گرسنه
بزرگداشت تاریخ، اگر از دل واقعیت امروز نیاید، به تقلیدی بیروح بدل میشود. در کشوری که میلیونها نفر نگران اجارهخانه، قیمت شیر و بنزیناند، برگزاری پرهزینه مراسمها تنها یادآور این حقیقت تلخ است:
ما در ستایش دیروز غرقیم و در ساختن امروز ناتوان.
اگر قرار است به کوروش و میراثش احترام بگذاریم، باید نخست عدالت را زنده کنیم؛ همان اصلی که بر پایه آن، نام او قرنها مانده است.
تاریخ تنها زمانی زنده میماند که مردم زنده باشند — نه گرسنه، نه خسته، نه فراموششده.






















Thursday, 29 January , 2026