مونا ربیعیان، در سال‌هایی که سفر، پس‌انداز، خرید خانه، یا حتی یک زندگی معمولی از توان نسل جوان خارج شده، پدیده‌ای تازه در جامعه ریشه دوانده است؛ پدیده‌ای که تناقض عریان اقتصاد امروز ایران را به نمایش می‌گذارد: «آیفون‌دارهای فقیر».

جوانانی که ماه‌به‌ماه درگیر اجاره، هزینه رفت‌وآمد و مخارج ضروری‌اند، اما گوشی‌هایی در دست دارند که ارزششان گاه از کل دارایی واقعی آنها بیشتر است.

این گزارش بر پایه مشاهدات میدانی و گفت‌وگو با کارشناسان اقتصاد رفتاری، جامعه‌شناسان و فروشندگان بازار موبایل تنظیم شده است؛ گزارشی درباره جامعه‌ای که در آن زندگی واقعی دشوار شده، اما نمایش زندگی آسان‌تر از همیشه است.

زندگی سخت، نشانه‌های زندگی آسان

یک جوان ۲۷ساله که در اتاقی ۱۲ متری در پانسیونی حوالی مطهری زندگی می‌کند، توضیح می‌دهد که چرا با درآمدی حدود ۱۸ میلیون تومان، گوشی ۱۰۰ میلیونی دارد: اگه گوشی ضعیف داشته باشم، سفارش نمی‌گیرم. مردم اول ابزار رو می‌بینن، بعد توانایی رو.

او تنها یکی از هزاران چهره این پدیده است؛ چهره‌هایی از طبقه‌ای مبهم که نه به طبقه متوسط تعلق دارند و نه طبقه فرودست. طبقه‌ای که عملاً قدرت ساختن آینده را از دست داده اما همچنان تحت فشار برای «نمایش زندگی باکیفیت» است.

بازار موبایل: قسط، وام و بدهی برای یک نشانِ طبقه

فروشنده‌ای در چارسو با لحنی تلخ می‌گوید:۷۰ درصد مشتری‌های آیفون قسطی می‌خرن. نصفشون حتی پول پیش گوشی هم ندارن، اما آیفون می‌خوان… چون جامعه ازشون می‌خواد.

به گفته او، در بسیاری از موارد: گوشی‌های قبلی گرو گذاشته می‌شود،طلا فروخته می‌شود،از دوستان و خانواده قرض گرفته می‌شود،اقساط سه‌ماهه و شش‌ماهه با بهره‌های سنگین بسته می‌شود

و مهم‌تر از همه، او یک جمله را با تاکید تکرار می‌کند:الان کسی که آیفون داره، لزوماً پولدار نیست؛ لزوماً امیدوار هم نیست. فقط نمی‌خواد شکست‌خورده دیده بشه.

تحلیل جامعه‌شناختی: هویتِ فروپاشیده، نمایشِ جانشین

یکی از جامعه‌شناسان این پدیده را «جایگزینی نشانه‌های طبقه به‌جای خود طبقه» توصیف می‌کند.

نسلی که خانه، ماشین، سفر و پس‌انداز ندارد، ناچار به نمادهای در دسترس‌تر چنگ می‌زند. آیفون در ایران یک ابزار دیجیتال نیست؛ سپر روانی است.

او توضیح می‌دهد که در دهه‌های گذشته، طبقه متوسط ستون تعادل اجتماعی بود. اکنون اما بسیاری از اعضای این طبقه از نظر اقتصادی سقوط کرده‌اند ولی الگوهای فرهنگی آن را حفظ کرده‌اند؛ نتیجه، شکل‌گیری طبقه‌ای است که با وجود فقر واقعی، هنوز نشانه‌های رفاه را مصرف می‌کند.

این جامعه‌شناس می‌گوید:برای نسلی که آینده ندارد، ‘ظاهر زندگی’ تنها چیزی است که از زندگی باقی مانده.

اقتصادِ معکوس: جایی که گوشی دارایی است اما زندگی نه

یک کارشناس اقتصاد رفتاری پدیده «آیفون‌دارهای فقیر» را نتیجه اقتصاد وارونه می‌داند.

در ایران، گوشی موبایل یکی از معدود کالاهایی است که ارزشش حفظ می‌شود. مردم در اقتصادی که پس‌انداز بی‌معناست، دارایی‌شان را به کالاهای قابل‌حمل و قابل‌فروش تبدیل می‌کنند.

این کارشناس تأکید می‌کند که موضوع فقط «لوکس‌گرایی» نیست؛ ترس است: ترس از عقب ماندن،ترس از بی‌اعتبار شدن،ترس از حذف شدن از بازار کار.

او می‌گوید:وقتی جامعه درگیر نااطمینانی باشد، مصرف از نیاز تبعیت نمی‌کند؛ از ترس تبعیت می‌کند.

بازار کار: آیفون شرط ورود، نه انتخاب

در گفت‌وگو با یک فیلمبردار آزادکار مشخص می‌شود که گوشی، فقط ابزار نیست؛ معیار قضاوت است.

کیفیت کارم مهم نیست؛ مشتری اول گوشی رو چک می‌کنه. ابزار معتبر یعنی فرد معتبر.

در بسیاری از مشاغل:

تولید محتوا،فریلنسرها،بازاریاب‌های دیجیتال،مشاوران فروش،ادمین‌های شبکه‌های اجتماعی،طراحان گرافیک داشتن گوشی پرچمدار، نه یک انتخاب که یک «الزام» است. نتیجه؟

فرد مجبور به خرید گران‌ترین موبایل می‌شود، حتی اگر هزینه اجاره خانه‌اش را ماه‌به‌ماه به زحمت پرداخت کند.

تجمل در نشانه‌ها، فقر در زندگی

مشاهدات میدانی نشان می‌دهد که تناقض‌های اجتماعی از زندگی روزمره مردم بیرون زده است:

جوانی که پول کرایه تاکسی ندارد اما ایرپاد ۲۰ میلیونی دارد

کارمندی که ۲۵ میلیون حقوق می‌گیرد اما ۲۵ میلیون اجاره می‌دهد و گوشی ۸۰ میلیونی دستش است

کسی که ویزیت دندان‌پزشکی را عقب می‌اندازد اما گوشی‌اش ارزش ۱۰ جلسه درمان دارد

فردی که سفر سالانه از برنامه‌اش حذف شده اما در شبکه اجتماعی «تجمل» تولید می‌کند

این تصویر، جامعه‌ای را نشان می‌دهد که در آن کیفیت زندگی سقوط کرده، اما فشار برای نشان دادن «زندگی لوکس» افزایش یافته است.

سقوط طبقه متوسط؛ بحران هویت، بحران امید

تحلیل‌ها نشان می‌دهد طبقه متوسط، که ستون ثبات اجتماعی بود، تضعیف شده و بسیاری از اعضای آن به طبقه فرودست رانده شده‌اند. اما الگوهای فرهنگی همچنان باقی است.

به زبان دیگر:

طبقه سقوط کرده، اما انتظارات اجتماعی سقوط نکرده است.

این شکاف، فشار روانی بی‌سابقه‌ای ایجاد می‌کند.

فرد نه توان زندگی جزئیات یک زندگی آبرومندانه را دارد، نه می‌خواهد سقوط خود را علنی کند.

روانشناسی آیفون‌داریِ فقرا

روانشناسان این رفتار را ترکیبی از چند سازوکار می‌دانند:

۱. نیاز به حفظ عزت‌نفس در برابر فروپاشی اقتصادی

وقتی همه چیز از فرد گرفته می‌شود، یک کالای لوکس می‌تواند «احساس مالکیت» ایجاد کند.

۲. ترس از قضاوت و حذف اجتماعی

در جامعه‌ای که بخش قابل توجهی از ارتباطات در فضای مجازی شکل می‌گیرد، ابزار دیجیتال معادل هویت است.

۳. جبران ناکامی‌های پیاپی

آیفون تبدیل به یک «موفقیت کوچک و ممکن» می‌شود؛ هرچند با قیمت سنگین.

۴. میل به تعلق به طبقه‌ای که واقعاً وجود ندارد

طبقه متوسط واقعی حذف شده اما «تصویر» آن هنوز زنده است.

هشدار کارشناسان: این فقط یک پدیده نیست، یک علامت بحران است

متخصصان بر این باورند که فراگیری این رفتار، نشانه‌ای از یک بحران عمیق‌تر است: گسترش بدهی‌های خرد، افزایش اضطراب و نارضایتی، افزایش مصرف نمایشی، دور شدن جامعه از الگوی مصرف عقلانی، نابودی انگیزه و امید

شکل‌گیری «نسل بدهکارانِ لوکس»

به گفته یک اقتصاددان:وقتی مردم برای نمایش زندگی بیشتر از خودِ زندگی هزینه می‌کنند، یعنی اقتصاد به مرحله بحران هویتی رسیده است.

آیفون‌دارهای فقیر، آینه امروز ایران

آنچه در ظاهر، پدیده‌ای ساده به نظر می‌رسد، در واقع بازتابی از وضعیت عمیقاً نابرابر و ناکارآمد اقتصاد امروز ایران است.

آیفون‌دارهای فقیر، محصول جامعه‌ای هستند که در آن:کیفیت زندگی سقوط کرده، آینده کنترل‌پذیر نیست، طبقه متوسط فروپاشیده ، امید اجتماعی کاهش یافته و «نشانه‌های رفاه» جای رفاه واقعی را گرفته‌اند

در جامعه‌ای که امکان ساخت زندگی وجود ندارد، طبیعی است که مردم به «ظاهر زندگی» چنگ بزنند.

جمله جوانی که در آغاز گزارش از او نقل قول شد، شاید جمع‌بندی این وضعیت باشد:آیفون دارم… اما آینده ندارم.

آیفون دارم… اما زندگی نه.»