واقعیت رو بخواهید من در دوران تحصیل در رشته ی تجربی درمقطع دبیرستان، علی رغم اینکه جزء شاگردان  ممتاز کلاس بودم ،فکرورود به رشته ی داروسازی را در سر نداشتم . من در تمام سالهای تحصیل فقط به شعر و  ادبیات فارسی علاقه داشتم وصرفا برای فرارسیدن زنگ  انشا و برای خواندن نوشته هایم با […]

واقعیت رو بخواهید من در دوران تحصیل در رشته ی تجربی درمقطع دبیرستان، علی رغم اینکه جزء شاگردان  ممتاز کلاس بودم ،فکرورود به رشته ی داروسازی را در سر نداشتم . من در تمام سالهای تحصیل فقط به شعر و  ادبیات فارسی علاقه داشتم وصرفا برای فرارسیدن زنگ  انشا و برای خواندن نوشته هایم با صدایی لرزان هیجان داشتم .من تنها از زنگ حرفه و فن که می توانستم در آن با قلاب نقش های خلاقانه بسازم لذت می بردم و با دوستانم درباره ی  کتاب های داستان وکتاب و دفترهای مدرسه ام که  پر از نقاشی و شعرهایم بودند صحبت می کردم.ساعات حضورمن در منزل هم بهتر از مدرسه نبود چون بیشتر از درس خواندن و آمادگی برای کنکور ،  به تمرین پیانو ( ۸ ساعت در روز ) و کلاس های هفتگی پیانو می پرداختم . در آن سالها دیپلم گرفتن برای من موضوعی علی السویه بود  و تصور می کردم  با وجود اقامت و تحصیل خواهرها و برادرم در اروپا  من هم  می توانم بارفتن از ایران و ادامه ی تحصیل در رشته ی نوازندگی پیانوی جهانی ( کلاسیک ) آینده ی درخشانی داشته باشم در ادامه با سپیده اربابی بیدگلی به گفت و گو پرداختیم…

  1. چی شد که رشته‌ی داروسازی رو انتخاب کردید؟ علاقه‌ی شخصی بود یا مسیر زندگی شما رو به اون سمت برد؟

واقعیت رو بخواهید من در دوران تحصیل در رشته ی تجربی درمقطع دبیرستان، علی رغم اینکه جزء شاگردان  ممتاز کلاس بودم ،فکرورود به رشته ی داروسازی را در سر نداشتم . من در تمام سالهای تحصیل فقط به شعر و  ادبیات فارسی علاقه داشتم وصرفا برای فرارسیدن زنگ  انشا و برای خواندن نوشته هایم با صدایی لرزان هیجان داشتم .من تنها از زنگ حرفه و فن که می توانستم در آن با قلاب نقش های خلاقانه بسازم لذت می بردم و با دوستانم درباره ی  کتاب های داستان وکتاب و دفترهای مدرسه ام که  پر از نقاشی و شعرهایم بودند صحبت می کردم.ساعات حضورمن در منزل هم بهتر از مدرسه نبود چون بیشتر از درس خواندن و آمادگی برای کنکور ،  به تمرین پیانو ( ۸ ساعت در روز ) و کلاس های هفتگی پیانو می پرداختم . در آن سالها دیپلم گرفتن برای من موضوعی علی السویه بود  و تصور می کردم  با وجود اقامت و تحصیل خواهرها و برادرم در اروپا  من هم  می توانم بارفتن از ایران و ادامه ی تحصیل در رشته ی نوازندگی پیانوی جهانی ( کلاسیک ) آینده ی درخشانی داشته باشم  ………..اما در بخش دوم سوال شما باید بگویم مسیر زندگی چیز دیگری بود و علی رغم اینکه  تمام رویا ی من با توجه به شروع نوازندگی پیانو از دوران کودکی و اموزش دیدن در مکتب یکی از بهترین استادان شاخص هنرستان موسیقی تهران و همینطور یک نوازنده ی چیره دست اسپانیایی ساکن تهران  ، ادامه ی تحصیل در کنسرواتوار های خارج از کشور بود  و علی رغم اینکه این رویا می توانست به خاطر سابقه ی هنری  و  همینطور به خاطر موقعیت خانوادگی من دست یافتنی هم باشد  اما سرنوشت اعتنایی به رویاهای من نکرد.ورود من  به رشته ی داروسازی و ادامه دادنش داستان مفصلی دارد که مجالی برای بازگویی اش در این مصاحبه نیست   همینقدر بگویم که  من در آن زمان  نه شخص داروسازی را می شناختم که بتواند  برایم الگوی انتخاب این رشته باشند و نه ذره ای آشنایی با ماهیت این رشته داشتم. تنها بعد جذاب رشته ی داروسازی خود واژه ی داروسازی وپسوند ” سازی اش” بود که باعث میشد  فکر کنم می توانم در این رشته چیزی بسازم که دردیگر رشته ها نمی توانم ان را بسازم. من  بلافاصله بعد از دیپلم، درحالیکه در یکی از سالهای تحصیل دبستان هم دوسال یکی کرده بودم ،بی معطلی و ذوق زده که قرار است ” خانم دکتر ” شوم دررشته ی داروسازی ثبت نام کردم واین اتفاق درست  در شرایطی بود که هنوز در نیمه ی دوم دهه شصت  امکانی برای ورود به رشته نوازندگی پیانو در سطح دانشگاه های ایران وجود نداشت. من در شروع رشته داروسازی هم خامی دوران نوجوانی را داشتم و هم اینکه علی رغم احساس غرور از شروع داروسازی  تصمیم داشتم رهایش کنم و  برای ادامه تحصیل دررشته ی موسیقی ایران را ترک کنم  که همین کاررا هم درپایان ترم دوم داروسازی انجام دادم.  اما با وجود موفقیت تحصیلی و هنری درکشور آلمان در طول یک سال اقامتم تصمیم به برگشت به ایران گرفتم و   در حالیکه جملات و باورهای بزرگ تر ها را آویزه ی گوشم داشتم که می شود  در کنار تحصیل در رشته ی داروسازی، نوازنده ی حرفه ای هم  باقی ماند اما هرگز به این باور نرسیدم .

  • کدوم بخش از کار داروسازی براتون جذاب‌تره؟ تحقیق، ساخت دارو یا ارتباط با بیماران؟

همانطور که درسوال اول توضیح دادم تنها بخش جذاب داروسازی برای من بخشی است که در آن ساختن وجود داشته باشد . من مسیر فعالیت در کارخانجات داروسازی ، داروخانه ها و بیمارستان ها را تا پیش از شروع تخصص در رشته ی سم شناسی طی کردم اما با این هدف که  پسوند “سازی ” را گم نکرده باشم به جایی رسیدم که متوجه شدم  آموزش داروسازی با هدف انسان سازی  و تحقیقات در زمینه ایمنی داروها و سلامت انسان ها می تواند  جذاب ترین بخش فعالیت حرفه ای باشد که به حکم سرنوشت در آن ورود پیدا کرده بودم .

۳٫ آیا نگاه هنری شما روی شیوه‌ی کارتون در داروسازی تأثیر داشته؟ مثلاً در طراحی دارو یا ارائه‌ تون

یقینا. من به هرکدام از کلاس های درسم در تمام این سالها و همینطور به هرکدام از محصولات آموزشی و پژوهشی که تولید کرده ام یا حتی به هریک از سخنرانی هایی که درخارج و داخل کشورداشته ام بعنوان یک فعالیت هنری نگاه کرده ام و این پیش زمینه هنری در جزئی ترین فعالیت های حرفه ای متنوع من درسرتاسر دوران کارم اثرانگشت خود را برجا گذاشته است نمونه اش طراحی گردونه های ابتکاری است که برای تعیین رژیم دارویی مناسب بیمار در گروه های مختلف درمانی سالها پیش انجام دادم. گردونه هایی که شرکت های داروسازی آنها را برای ارائه به پزشکان بعنوان یک کالای ناب آموزشی- تبلیغاتی  طی سالها از من می خریدند .

۴. از چه زمانی نقاشی وارد زندگی‌تون شد؟اولین خاطرات زندگی من با دفاتر نقاشی کودکانه ام گره خورده اند البته مدتی هم نزد استاد پرویز حبیب پور در سن ۲۰ سالگی شاگردی کردم که از درخشان ترین تجربیات آموزشی من است .

۵٫ سبک کاری‌تون چیه و از چه چیزهایی الهام می‌گیرید؟من بعد از آن دوره اموزشی کوتاه نزد استاد حبیب پور اموزش منسجمی نداشتم هرچند تصویر سازی همیشه بامن بود و از موزه ها و گالری بصورت یک عادت دلپذیر بازدید می کردم تا بالاخره در دوران کرونا تصمیم گرفتم دوباره نقاشی را شروع کنم . با این میزان سابقه هرگز کارهایم را درحدی نمی دانم که برایش سبک هنری درنظر گرفته شود من به تکنیک ابرنگ علاقه ی وافری دارم بیشتر ابرنگ کار می کنم و کارهایم را گاهی در گروه های متعدد مجازی بین المللی نقاشی با حضور صدها هزار نقاش و مجموعه دار یا علاقه مند به نقاشی به اشتراک می گذارم در این فرایند متوجه شدم کارهایم در گروه هایی که سبک امپرسیونیستی دارند به راحتی پذیرفته میشوند و مورد تحسین قرار می گیرند استادم خانم مرضیه بهرام پور اما نظر دیگری دارند و می گویند بیشترنقاشی های من  تم سورئالیستی دارند . منبع اصلی الهام من در نقاشی در روزگار حال درخت است فقط درخت که انهم دلیل دارد و برایم تداعی کننده ی کسانی است که دلتنگشان هستم  اما در سالهای قبل بیشتر به پرتره و نمایش احساسات در چهره ها علاقه داشتم و البته هنوز هم کمابیش علاقه دارم و نقاشی پرتره راهم گاهی انجام می دهم .

۶٫ وقتی نقاشی می‌کنید، بیشتر به احساسات تکیه دارید یا منطق و ساختار ذهن علمی‌تون هم در کار دخالت می‌کنه؟ قطعا احساسات و اگر ساختار علمی دخالت می کنه من از آن بی اطلاعم .

۷٫ آیا تا حالا موضوعات علمی یا دارویی در نقاشی‌هاتون نمود پیداکرده ؟ بله مدتی هم موضوعات علمی را نقاشی کرده ام  و این تلفیق رویایی است که قطعا در سالهای اینده اگر عمری باشد به آن بیشتر می پردازم .  

۸. به نظر شما بین داروسازی و نقاشی چه شباهتی وجود داره؟ تنها وجه اشتراک همان پسوند ” سازی” است  که پسوند مهم و بی نظیری است  کار هردو ساختن است .  

۹. آیا تا حالا سعی کردید علم و هنر رو در پروژه‌ای مشترک ترکیب کنید؟ بله خیلی زیاد سعی کرده ام و بهمین دلیل طی سالهای گذشته بدنبال موضوع موسیقی درمانی و بعدها هنردرمانی رفته ام  دوره های متعدد داخلی و خارجی در زمینه هنردرمانی ، کمک های اولیه روانی ، تئاتر مقدماتی تا پیشرفته ، کارگردانی تئاتر ، دوره جامع فیلم سازی ، نمایشنامه نویسی مقدماتی تا پیشرفته ، دیالوگ نویسی مقدماتی تا پیشرفته و……………را گذراندم که حاصل این تلاش ها برای تلفیق علم و هنر پروژه های دانشگاهی و غیر دانشگاهی و نهایتا تولید پادکست های اموزشی ” نوش دارو” و ” منشور” بوده است که مدت دوسال و نیم است که منتشر می شوند و مورد اقبال ملی و بین المللی قرار دارند و تا بتوانم به تولید آنها ادامه می دهم .  

۱۰٫ فکر می‌کنید پزشکان و دانشمندان باید به هنر نزدیک‌تر بشن؟اگراین نزدیکی با تعادل روحی بیشتر ، همدلی بیشتر با بیماران ، همدلی بیشتر با جامعه و حرفه ای تر رفتارکردن همراه باشد البته  

۱۱٫ وقتی از روزهای پرمشغله‌تون خسته‌اید، نقاشی براتون پناهه یا نیاز؟ هردو

۱۲. از نظر شما، «زیبایی» در داروسازی و در نقاشی چه تفاوتی داره؟ همان که بتوانی بسازی و با ساختن به حال خوب خودت و دیگران کمک کنی فصل مشترک زیبایی در داروسازی و نقاشی است .

۱۳٫ اگر قرار باشه یه جمله به دانشجوهای جوان بگید که بین علم و هنر دو دل‌اند، چی می‌گید؟در هرچه می توانند متعادل و موثر باشندباقی بمانند اما  اگر برای تعادل روح و جسم مثل من  به هردو  نیاز دارند هردو را کنارهم کاملا جدی بگیرند .

۱۴. در آینده بیشتر خودتون رو در دنیای علم می‌بینید یا هنر؟ یا جایی بین این دو

با گذشته ای که پشت سر گذاشته ام نمی توانم از هیچکدام فاصله بگیرم .برای من دنیای علم و دنیای هنر اساسا مرزی ندارند و هردو دنیای واحد زندگی من هستند.

۱۵٫در روزهای پرمشغله، نقاشی برای شما پناه است یا ضرورتی درونی؟ پناه من در روزهای پرمشغله در تلخ ترین لحظاتی که از آنها عبور کرده ام  همان ضرورت درونی بوده است که باآن توانسته ام بخشی از  رنج های نامحسوس را به تصویر بکشم نقاشی برای من بخصوص وقتی درختی را به تصویر می کشم هم پناه است و هم ضرورت. ضرورتی برای رسیدن به  التیام موقت و گاه دائمی درونی . بدون ان ادامه ی زندگی برایم کشنده است و ناگفتنی .

۱۶٫ از نظر شما مفهوم «زیبایی» در علم و در هنر چه تفاوتی دارد؟ زیبایی در هردو چیزی است که در فرایند ضرورت و با ملقمه ای از الهام ، دانش / مهارت ، حوصله ، دقت و احساس خلق میشود دنیای علم هم مثل دنیای هنر به احساسات و عواطف نیاز دارد تا دنیای لطیف تر ، شیرین تر، حرفه ای تر و اخلاقی تری باشد .

۱۷٫ اگر دانشجویی میان انتخاب مسیر علمی و هنری مردد باشد، چه توصیه‌ای برای او دارید؟ به او می گویم راه خودش را برود و به راه های رفته و نرفته ی دیگران اعتنا نکند…….. نخواهد مثل کسی باشد …..فقط خوب ببیند ………..خوب بشنود و برای انتخاب بهتر مکث کند و از قضاوت دیگران واهمه نداشته باشد .