مونا ربیعیان، فشار اقتصادی و تورم، چنان بر زندگی مردم سنگینی کرده که دیگر نه فقط اعتراض، بلکه خودِ حرف زدن هم برای بسیاری از خانواده‌ها به یک خطر تبدیل شده است. فقر، بیکاری، گرانی و نابرابری اجتماعی، جامعه را به نقطه‌ای رسانده که بخش بزرگی از مردم، به‌جای فریاد، سکوت می‌کنند؛ سکوتی که نه آرامش است و نه رضایت، بلکه نتیجه فرسودگی و ترس است.

در میانه این سکوت، صدای چند نفر که هنوز جرئت حرف زدن دارند، به‌گونه‌ای تلخ و واقعی از بی‌عدالتی، رانت و فاصله طبقات خبر می‌دهد؛ از اینکه فقرا دیگر حتی توان اعتراض ندارند، چون اعتراض یعنی «از دست دادن نان».

سکوتِ اجباری فقرا؛ روایت خیابان‌ها

در محله‌ای از حاشیه شهر، مردی که دستش در کارگاه کوچک بسته‌بندی است، با صدای لرزان می‌گوید:«اگر امروز بگویم زندگی‌مان خراب است، فردا کارم را از دست می‌دهم. هر روز می‌گویند اعتراض نکنید، اما ما حتی اگر اعتراض هم نکنیم، این وضعیت تمام نمی‌شود. این سکوت، یعنی زنده‌ماندن.»

یک زن کارگر که در یک کارگاه پوشاک کار می‌کند، با چشمانی خسته ادامه می‌دهد:«قبلاً می‌گفتیم چرا قیمت‌ها اینقدر بالاست؟ الان دیگر چیزی نمی‌گوییم. چون اگر اعتراض کنیم، اخراج می‌شویم. ما برای بقا سکوت کرده‌ایم، نه برای رضایت.»

در کوچه‌های دیگری از شهر، یک راننده تاکسی می‌گوید:«وقتی پول بنزین را هم نداریم، چگونه اعتراض کنیم؟ من دیگر حتی جرئت ندارم درباره مشکلاتم حرف بزنم. اگر اعتراض کنم، یعنی از کار افتادن و نان در نیاوردن.»

این‌ها فقط چند روایت کوتاه از مردمی است که در سکوت خود، تنها یک خواسته ساده دارند:«زندگی شرافتمندانه.»

سکوت، نتیجه سیاست‌های غلط و شکست مدیریت

یک جامعه‌شناس و تحلیلگر اجتماعی در گفتگو با ما می‌گوید:«وقتی مردم احساس کنند اعتراض بی‌نتیجه است، و حتی هزینه اعتراض از تحمل وضعیت فعلی بیشتر است، ترجیح می‌دهند سکوت کنند. این سکوت، در واقع یک واکنش منطقی به ناامیدی است.»

او افزود:«فقر شدید و تورم، باعث شده که بسیاری از افراد حتی توان گفتنِ حرفشان را نداشته باشند. وقتی هر روز برای نان و اجاره خانه می‌جنگی، دیگر انرژی برای اعتراض باقی نمی‌ماند.»

«فقر بی‌صدا»؛ نتیجه سیاست‌های اقتصادی و فساد

در شرایطی که هزینه‌های زندگی به شکل بی‌سابقه‌ای افزایش یافته و درآمدها تغییری نکرده است، بسیاری از خانواده‌ها مجبور شده‌اند از حداقل‌های انسانی نیز چشم‌پوشی کنند.

یک معلم با سابقه که در منطقه‌ای محروم تدریس می‌کند، می‌گوید:«امروز خانواده‌هایی را می‌بینم که برای خرید یک قرص دارو، باید بین غذا و دارو انتخاب کنند. این دیگر فقر نیست؛ این یک شکنجه اجتماعی است. وقتی مردم این وضعیت را می‌بینند، دیگر جرات اعتراض ندارند، چون می‌دانند اعتراض یعنی حذف شدن از جامعه.»

او ادامه می‌دهد:«فقر به‌مرور انسان را از حقوق اولیه خود محروم می‌کند؛ از جمله حق حرف زدن. این یعنی جامعه به سمت سکوت جمعی حرکت می‌کند، و سکوت، بهترین فرصت برای غارت است.»

کارگر روزمزد نیز بیان مرد:«من برای یک روز کار ۳۰۰ هزار تومان می‌گیرم؛ اما اجاره‌خانه ۸ میلیون است. اگر اعتراض کنم، فردا کار نیست. ما از اعتراض خسته نیستیم، از زندگی خسته‌ایم.»

یک فروشنده بیان کرد:«قبلاً مردم برای خرید میوه می‌آمدند، حالا فقط نگاه می‌کنند و می‌روند. این یعنی مردم دیگر حتی امید به بهتر شدن ندارند. وقتی امید نباشد، اعتراض هم بی‌معنی است.»

دانشجوی کارگر گفت:«من هم درس می‌خوانم، هم کار می‌کنم. اما نمی‌توانم برای آینده برنامه‌ریزی کنم. هر روز نگرانم که اگر حرفی بزنم، زندگی‌ام خراب شود. ما دیگر صدای خود را از دست داده‌ایم.»

یک خانه دار گفت:«وقتی می‌گویم زندگی سخت است، می‌گویند اعتراض نکن. اما من نمی‌خواهم اعتراض کنم؛ فقط می‌خواهم زندگی‌ام را پس بگیرم. اما حتی برای این هم پول ندارم.»

پیامد سکوت؛ کاهش سرمایه اجتماعی و افزایش نارضایتی خاموش

یک تحلیلگر سیاسی در توضیح پیامدهای این سکوت می‌گوید:«وقتی مردم سکوت می‌کنند، این به معنای رضایت نیست. سکوت می‌تواند به یک بمب اجتماعی تبدیل شود که هر لحظه ممکن است با یک شوک کوچک، منفجر شود. مشکل این است که وقتی صدای مردم خاموش می‌شود، نهادهای تصمیم‌گیری نیز دیگر نمی‌دانند کدام بخش از جامعه در چه وضعیتی است.»

او ادامه می‌دهد:«سکوت فقرا به معنی از دست رفتن کانال‌های ارتباطی بین حکومت و جامعه است. این شکاف، به‌مرور باعث افزایش ناپایداری اجتماعی می‌شود.»

وقتی اعتراض به تهدید تبدیل می‌شود

«مردم فقیر بی‌صدا شدند»؛ این جمله نه یک شعار، بلکه یک واقعیت تلخ است. سکوت، نتیجه فقر، ناامیدی، ترس و فقدان امید به تغییر است.

وقتی سیاست‌گذار، مردم را به سکوت وادار می‌کند، در واقع یک جامعه را از حق طبیعی خود محروم می‌کند: حق زندگی، حق اعتراض و حق داشتن آینده.

اگر این سکوت به‌عنوان یک هشدار دیده نشود، جامعه نه آرامش، بلکه بحران‌های عمیق‌تر را تجربه خواهد کرد؛ بحرانی که دیگر نه با سرکوب و نه با وعده، قابل کنترل خواهد بود.