در سال تحصیلی ۱۴۰۲-۱۴۰۳ نرخ ترک تحصیل در حالی در کشور کاهش یافته است که تعداد کودکان بازمانده از تحصیل با افزایش ۲۶ هزار نفری از ۹۰۲ هزار نفر در سال ۱۴۰۱-۱۴۰۲ به ۹۲۸ هزار نفر در سال تحصیلی ۱۴۰۲-۱۴۰۳ رسیده است؛ دلایل این پدیده ریشه در فقر، مشکلات و باورهای غلط عرفی و اجتماعی، بیماری‌های خاص و صعب‌العلاج کودکان، موانع جغرافیایی و فقدان مدارک هویتی دارد.

آمارهای رسمی وزارت آموزش و پرورش نشان می‌دهد در حالی که نرخ ترک تحصیل دانش‌آموزان در سال تحصیلی ۱۴۰۲-۱۴۰۳ نسبت به سال قبل کاهش یافته، اما شمار کودکان بازمانده از تحصیل با افزایش روبه‌رو بوده است. بر این اساس، تعداد بازماندگان از تحصیل از ۹۰۲ هزار و ۱۸۸ نفر در سال تحصیلی ۱۴۰۲-۱۴۰۱ به ۹۲۸ هزار و ۷۲۹ نفر در سال ۱۴۰۲-۱۴۰۳ رسیده است.

بیشترین تعداد بازماندگان از تحصیل مربوط به دوره دوم متوسطه است و بیشترین تعداد بازماندگان مربوط به دوره دوم متوسطه با ۵۵۸ هزار و ۶۲۸ نفر است. در مقطع ابتدایی نیز شمار بازماندگان از ۱۵۶ هزار نفر به بیش از ۱۷۱ هزار نفر رسیده و در دوره اول متوسطه این عدد به ۱۹۸ هزار و ۱۰۹ نفر افزایش یافته است.

از سوی دیگر، نرخ ترک تحصیل در همین بازه زمانی روند کاهشی را تجربه کرده و از ۲۸۷ هزار و ۶۱۷ نفر در سال ۱۴۰۱-۱۴۰۲ به ۲۴۷ هزار و ۲۴۲ نفر در سال ۱۴۰۲-۱۴۰۳ رسیده است. کارشناسان دلایل افزایش بازماندگان از تحصیل را ترکیبی از فقر معیشتی، کار کودک، باورهای سنتی، مشکلات هویتی و محدودیت‌های جغرافیایی عنوان می‌کنند.

در حالی که آمارهای جدید درباره بازماندگان از تحصیل در کشور منتشر شده، بررسی‌های میدانی و کارشناسی نشان می‌دهد که این آمارها تنها بخش آشکار ماجرا را نمایان می‌کنند و واقعیت عمیق‌تری در پسِ آن نهفته است؛ واقعیتی که در آن، کودکان بسیاری هر روز از چرخه آموزش دورتر می‌شوند، بی‌آن‌که در هیچ آماری به چشم بیایند.

بررسی‌ها نشان می‌دهد بازماندگی از تحصیل دو وجه دارد؛ «آشکار» و «پنهان». بازماندگان آشکار، کودکانی هستند که اساساً در مدارس ثبت‌نام نکرده‌اند و حضورشان در سامانه‌های آموزشی به ثبت نرسیده است. این گروه عمدتاً از طریق مقایسه جمعیت کودکان در سن تحصیل (۶ تا ۱۱ سال) با تعداد ثبت‌نام‌شدگان مدارس شناسایی می‌شوند. اما آن‌چه کمتر دیده می‌شود، بازماندگان پنهان هستند؛ کودکانی که اگرچه نام‌شان در فهرست دانش‌آموزان ثبت شده، اما حضورشان در مدرسه یا منقطع است یا به حدی ناکافی که عملاً از فرآیند یادگیری بازمانده‌اند.

مسئله بازماندگی تحصیلی تنها به ورود به مدرسه محدود نیست. کودکی که تا کلاس چهارم درس خوانده اما به‌دلیل فقر، ازدواج، کار یا بی‌انگیزگی از ادامه مسیر بازمانده، همچنان جزو آمار رسمی در مقاطع قبلی به شمار می‌رود، در حالی که از چرخه واقعی آموزش خارج شده است.

تحلیل‌های میدانی نشان می‌دهد که فقر اقتصادی مهم‌ترین عامل بازماندگی از تحصیل است. در بسیاری از خانواده‌های کم‌برخوردار، کودک به‌عنوان یک منبع درآمد دیده می‌شود؛ نه یک دانش‌آموز. در چنین شرایطی، کار کردن کودک –چه در خیابان‌ها، چه در محیط خانه و یا مشاغل سنتی– جایگزین تحصیل می‌شود. این وضعیت در مناطق حاشیه‌نشین شهرها و نقاط محروم کشور شدت بیشتری دارد.

علاوه بر آن، مسئله انگیزه نیز در سال‌های اخیر به‌عنوان یک عامل جدی مطرح شده است. در مقاطع متوسطه اول و دوم، بسیاری از دانش‌آموزان به دلیل نبود چشم‌انداز روشن برای آینده تحصیلی خود، ترک تحصیل می‌کنند. نبود باور به اینکه ادامه تحصیل می‌تواند به شغل مناسب یا آینده‌ای بهتر ختم شود، باعث کاهش میل به آموزش شده و در نهایت به ترک تحصیل می‌انجامد.

نگاهی به آمارهای رسمی نیز نگران‌کننده است. در شرایطی که جهان در آغاز هزاره سوم به سمت توسعه آموزش‌های نوین حرکت کرده، در ایران همچنان ۲۰ تا ۲۵ درصد جمعیت فاقد مدرک دیپلم هستند. از سوی دیگر، حتی افرادی که موفق به اخذ مدارک تحصیلی شده‌اند، در بسیاری موارد فاقد مهارت‌های کاربردی و توان تحلیل مسائل اجتماعی و اقتصادی هستند.

در واقع، آن‌چه پیش روی ماست، جامعه‌ای است که ممکن است در ظاهر باسواد به‌نظر برسد، اما از نظر کارکردی و عملکردی، با یک نوع بی‌سوادی ساختاریافته و پنهان مواجه است. این وضعیت نه‌تنها آینده نیروی انسانی کشور را تهدید می‌کند، بلکه چالش‌هایی جدی برای توسعه پایدار در ابعاد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به‌همراه خواهد داشت.

  • نویسنده : حسین کریمی