هیچ‌کس تصور نمی‌کرد روزی در خیابان‌های تهران، مشهد یا اصفهان، زیر پوست شهر بازاری شکل بگیرد که قیمت عشق و صمیمیت مثل دلار و سکه روزانه بالا و پایین شود. اما حالا، پدیده‌ای به نام «شوگرددی» و «شوگرمامی» به یکی از واقعیات عریان جامعه تبدیل شده است؛ واقعیتی تلخ که دهه هشتادی‌ها در آن نقش اصلی را بازی می‌کنند.

در این بازار، رابطه انسانی دیگر بر پایه احساس نیست، بلکه بر اساس نرخ روز بسته می‌شود. آیفون فلان مدل، اجاره خانه در فلان محله، یا سفر خارجی با بلیت بیزینس کلاس. این‌ها دیگر نه نماد رفاه، بلکه نرخ‌نامه پنهان رابطه‌های قراردادی است. و این یعنی ما رسماً وارد مرحله‌ای شده‌ایم که عشق به کالا و انسان به معامله تقلیل یافته است.

اما چرا؟ پاسخ روشن است: سیاست‌گذاران و مدیرانی که سال‌هاست با بی‌کفایتی و فساد، کشور را به جایی رسانده‌اند که جوان ۲۰ ساله به جای رؤیای آینده، حساب و کتاب رابطه‌اش را در دفترچه قسط می‌نویسد. نسلی که قرار بود موتور پیشرفت باشد، حالا در چنگال فقر، بیکاری و ناامیدی، آینده‌اش را نقد می‌کند تا امروز را زنده بماند.

این تجارت پنهان میلیاردی، فقط ماجرای چند صفحه اینستاگرام یا چند اپلیکیشن زیرزمینی نیست. یک بمب ساعتی اجتماعی است. نسلی که در چنین مناسباتی رشد کند، به چه چیز جز پول اعتماد خواهد داشت؟ خانواده در این معادله چه جایگاهی خواهد داشت؟ ازدواج رسمی چه معنایی پیدا می‌کند؟ و اعتماد اجتماعی، که همین حالا هم به مرز صفر رسیده، چگونه دوام خواهد آورد؟

مقصر کیست؟ جوانی که در تنگنای اقتصادی، انتخابی جز این ندارد؟ یا مسئولانی که سال‌هاست در کاخ‌های شیشه‌ای با دلارهای نفتی خوش می‌گذرانند و به روی خود نمی‌آورند که زیر پایشان شهر در حال فروپاشی اخلاقی است؟

حقیقت عریان است: شوگرددی و شوگرمامی اسم رمز فروپاشی یک نسل است. اگر امروز برای این بحران فکری نشود، فردا فقط جوانی یک دهه از دست نرفته است، بلکه بنیان خانواده، اعتماد اجتماعی و حتی سرمایه انسانی کشور به تاراج رفته خواهد بود.

وقتی مدیران و آقازاده‌ها میلیاردها دلار ارز را در سفره‌های رانت می‌بلعند، وقتی خودروهای لوکس با معافیت‌های ویژه وارد می‌شوند، وقتی یک طبقه خاص در برج‌های شمال تهران زندگی می‌کند و طبقه‌ای دیگر حتی توان اجاره اتاقی در حاشیه شهر را ندارد، نتیجه‌اش همین است: جوان دهه هشتادی، عشقش را قسطی می‌فروشد تا از پس قبض برق و کرایه خانه برآید.

شوگرددی و شوگرمامی، نسخه شخصی همان فسادی است که در طبقات بالا نهادینه شده است. همان‌طور که یک وزیر با رانت نفتی جیب‌هایش را پر می‌کند، یک جوان هم با «قرارداد رابطه» جیبش را پر می‌کند تا زنده بماند. این دو هیچ تفاوتی ندارند جز در مقیاس.

سیاست‌گذاران می‌خواهند این واقعیت را پشت پرده «تابو» پنهان کنند؛ اما واقعیت مثل آتش زیر خاکستر است. طبق برآوردهای غیررسمی، گردش مالی این بازار زیرزمینی سالانه هزاران میلیارد تومان است. پولی که نه مالیات می‌دهد، نه شفاف است، و نه هیچ نظارتی بر آن وجود دارد. یعنی ما با یک اقتصاد پنهان موازی روبه‌رو هستیم که بنیان اخلاقی و اجتماعی کشور را می‌بلعد.

حالا باید پرسید: مجرم کیست؟ جوانی که با حداقل حقوق ۱۰ میلیونی و هزینه ۴۰ میلیونی زندگی، چاره‌ای جز معامله رابطه ندارد؟ یا سیستمی که منابع عمومی را سال‌ها در حلقوم مافیاهای اقتصادی و سیاسی ریخته است؟

شوگرددی و شوگرمامی فقط یک انحراف فردی نیست، بلکه زنگ خطر سقوط اجتماعی است. نسلی که امروز عشق را به آیفون و اجاره‌خانه می‌فروشد، فردا هیچ اعتمادی به «خانواده»، «اخلاق»، یا حتی «کشور» نخواهد داشت. و این همان ویرانی خاموشی است که از هر جنگ خارجی خطرناک‌تر است.

مسئولان اگر امروز این هشدار را نشنوند، فردا دیر است. این بار اعتراض از خیابان نمی‌آید، از زیرزمین‌ها و از اتاق‌های بسته می‌آید؛ از نسلی که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد.

شوگرددی و شوگرمامی اسم رمز فروپاشی نیست؛ اسم رمز خیانت حاکمیتی به آینده یک ملت است.

این بار، هشدار نه از زبان جامعه‌شناس، بلکه از دل خیابان است؛ از چت‌های مخفی، از گروه‌های پنهان و از جوانانی که بی‌هیچ امیدی، رابطه را معامله می‌کنند. و اگر هنوز مسئولان این صدا را نمی‌شنوند، باید منتظر روزی باشند که این سکوت پنهان به انفجاری اجتماعی تبدیل شود.

  • نویسنده : مونا ربیعیان