خانم موسوی، کارمند آموزش و پرورش، میگوید:«حقوق ما کفاف اجاره و خوراک را هم نمیدهد. خرید هیچ وسیلهای حتی برای خانه کوچکمان غیرممکن شده است.»
این فقط یک روایت فردی نیست؛ واقعیت میلیونها ایرانی است. تورم بیسابقه و سقوط ارزش پول ملی، سفره مردم را کوچک کرده و توان خرید را به صفر نزدیک کرده است. مسئولان میگویند تولید رشد کرده، اقتصاد رو به جلوست، اما مردم هر روز فقیرتر و ناامیدتر میشوند. آمار روی کاغذ، واقعیت زندگی مردم را نمیسازد.
بازار تعطیل است. مغازهها پر از کالا، اما خریدار نیست. کارخانهها تولید میکنند، اما محصول روی دستشان مانده است. انبارها پر، نقدینگی صفر، و کارگران نگران فردای خود هستند. آقای رستمی، کارگر کارخانه خودرو، میگوید:
«هر روز میشنویم فروش پایین آمده. نگرانیم یک روز صبح بگویند نیمی از کارگران اخراج شدهاند. آیندهای برایمان نمانده.»
بیپولی مردم، آرام آرام زنگ خطری اجتماعی است. اعتراضهای کوچک، صفهای طولانی و فشارهای روانی روزبهروز بیشتر میشود. وقتی مردم برای نان و دارو دست و پا میزنند، دیگر نمیتوان بحران اقتصادی را تنها در قالب آمار بررسی کرد؛ این یک انفجار خاموش اجتماعی است.
مسئولان اما همچنان به آمار و گزارشها دل خوش کردهاند. آمار تولید، رشد اقتصادی و پروژههای ناتمام، تنها سرپوشی بر واقعیت تلخ سفره مردم است. هیچ سیاست واقعی برای کنترل تورم، حمایت از درآمد خانوار و افزایش قدرت خرید دیده نمیشود. نتیجه؟ مردم فقیرتر، کارخانهها زیانده، و جامعه در آستانه انفجار.
راه نجات روشن است، اما اقدامی نمیبینیم. دولت باید قدرت خرید مردم را تقویت کند، کالاهای ضروری را تأمین و تورم را کنترل کند. هر سیاست دیگری فقط وقت تلف کردن و تشدید بحران است. یارانه هدفمند، تسهیل خرید اقساطی، ثبات اقتصادی و شفافیت در آمار و سیاست، تنها راه مقابله با این بیپولی ملی است.
بیپولی مردم دیگر یک مسأله شخصی یا خانوادگی نیست؛ یک زنگ خطر ملی است. تا زمانی که مسئولان واقعیت را نپذیرند، سفرهها کوچکتر، امیدها کمرنگتر و جامعه به انفجاری آماده خواهد بود که پیامدهایش گریبان همه را خواهد گرفت.
مردم پول ندارند، بازار خالی است و مسئولان در خواب آمار و شعار. این معادله یک چیز را نشان میدهد: اگر هرچه زودتر اقدام نشود، بحران دیگر قابل کنترل نخواهد بود.
- نویسنده : مونا ربیعیان






















Thursday, 29 January , 2026