تورم سرسام‌آور، گرانی بی‌وقفه، و وعده‌های بی‌عمل سیاست‌گذاران، زندگی مردم را فلج کرده است. اقتصاد ایران امروز نه درمان شده، نه مدیریت؛ تنها در خواب بحران فرو رفته است.

اقتصاد ایران امروز حال و روزی دارد که نمی‌توان آن را جز در وضعیت کما توصیف کرد. تورم سرسام‌آور، رشد بی‌رویه نقدینگی، گرانی کالاهای اساسی و کاهش قدرت خرید مردم، همه نشانه‌های یک اقتصاد بیمار هستند که سال‌هاست بدون درمان رها شده است. مردم هر روز با واقعیت‌هایی روبه‌رو می‌شوند که حتی تصور آن برای سیاست‌گذاران نیز دشوار است؛ اما گویا آنها ترجیح می‌دهند چشم بر واقعیت ببندند و با آمارهای مطلوب و وعده‌های پوچ، افکار عمومی را آرام کنند.

بازارها هر روز ملتهب‌تر می‌شوند و مردم با مشکلاتی روبه‌رو هستند که هیچ سیاست یا تصمیمی قادر به حل آنها نیست. قیمت کالاهای اساسی هر روز افزایش می‌یابد، و درآمد مردم که حتی برای تأمین حداقل‌های زندگی کافی نبود، روزبه‌روز کمتر ارزش پیدا می‌کند. دولت و مسئولان اقتصادی، هر بار که با بحرانی مواجه می‌شوند، راهکارهای سطحی و نمایشی ارائه می‌دهند، اما هیچ برنامه عملی و بلندمدتی برای نجات اقتصاد ندارند.

مشکل اقتصاد ایران تنها محدود به تورم نیست. نقدینگی سرگردان و بدون کنترل، کسری بودجه عظیم، و نظام مالی ناکارآمد باعث شده که حتی کوچک‌ترین اصلاحات نیز اثرگذار نباشد. سیاست‌های پولی و مالی دولت، بیشتر شبیه یک سری اقدامات نمایشی برای پوشاندن ناکارآمدی‌ها است تا راهکاری برای بهبود واقعی زندگی مردم. حذف صفرها، افزایش دستوری نرخ ارز یا اعلام بسته‌های حمایتی، همگی جزئیات ظاهری هستند و وضعیت واقعی اقتصاد همچنان وخیم باقی مانده است.

تولید ملی نیز در این میان بیشترین آسیب را دیده است. موانع داخلی، بوروکراسی پیچیده، مالیات‌های سنگین و فساد گسترده، تولیدکنندگان را زمین‌گیر کرده و سرمایه‌گذاری در کشور را به حداقل رسانده است. وقتی تولید ملی فلج می‌شود، اشتغال کاهش می‌یابد و بازار با کالاهای وارداتی غیررقابتی پر می‌شود؛ نتیجه نهایی همان فقر و نارضایتی گسترده‌ای است که امروز مردم با آن دست به گریبان هستند.

بازار ارز، طلا، مسکن و کالاهای اساسی همه نشان‌دهنده این واقعیت‌اند که اقتصاد ایران در حالت بحران مزمن قرار دارد. تورم بالا، کاهش قدرت خرید، و فقدان سیاست‌های پایدار، تنها بخشی از بیماری‌های عمیق اقتصاد ایران هستند. این وضعیت، به وضوح نشان می‌دهد که تصمیم‌گیری‌ها و سیاست‌های اقتصادی کشور نه تنها ناکارآمد، بلکه گاهی مضر و تشدیدکننده بحران هستند.

سیاست‌گذاران، به جای مواجهه با مشکلات واقعی، به دنبال نمایش برنامه‌ها و اقدامات سطحی هستند. وعده‌هایی مانند کنترل تورم، حمایت از تولید یا افزایش رفاه مردم، تنها کلمات روی کاغذ باقی می‌مانند. در حالی که مردم در عمل با افزایش قیمت‌ها و کاهش قدرت خرید مواجه‌اند، مسئولان همچنان در جلسات و کنفرانس‌های خبری، از موفقیت‌ها و برنامه‌های آتی سخن می‌گویند. فاصله میان وعده‌ها و واقعیت زندگی مردم هر روز عمیق‌تر می‌شود و این شکاف، اعتماد عمومی را به شدت کاهش داده است.

اقتصاد ایران نیازمند اصلاحات بنیادین و ساختاری است؛ اصلاحاتی که شامل کنترل نقدینگی، اصلاح سیاست‌های بودجه‌ای، مبارزه جدی با فساد و افزایش شفافیت باشد. بدون این اصلاحات، هیچ اقدام سطحی و کوتاه‌مدتی قادر نخواهد بود وضعیت زندگی مردم را بهبود بخشد. حذف صفرها، بسته‌های حمایتی نمایشی یا تغییرات جزئی در قوانین اقتصادی، تنها آب به آسیاب بحران فعلی ریخته و زندگی مردم را بیش از پیش تحت فشار قرار می‌دهد.

واقعیت تلخ این است که اقتصاد ایران در کماست و سیاست‌گذاران همچنان در خواب غفلت به سر می‌برند. تا زمانی که تصمیمات واقعی و پاسخگو گرفته نشود، مردم مجبورند هر روز با گرانی، تورم و کاهش قدرت خرید دست‌وپنجه نرم کنند. وعده‌ها و نمایش‌ها هیچ تغییری در زندگی واقعی آنها ایجاد نمی‌کند و تنها فاصله میان زندگی واقعی مردم و برنامه‌های دولتی را بیشتر می‌کند.

ایران امروز نیازمند شجاعت، اصلاحات واقعی و پاسخگویی است، نه وعده‌های پوچ و اقدامات نمایشی. اگر سیاست‌گذاران همچنان در خواب غفلت باقی بمانند، اقتصاد ایران نه تنها بهبود نخواهد یافت، بلکه این بحران در زندگی مردم عمیق‌تر و سهمگین‌تر خواهد شد.

  • نویسنده : مونا ربیعیان