در خیابان‌های این کشور دیگر فریاد نمی‌زنند، آه می‌کشند. سکوتی تلخ و سنگین، جان شهر را گرفته است. در صف نان، در ایستگاه اتوبوس، در داروخانه‌ها و بازارها، مردمی را می‌بینی که هر روز اندکی از کرامت و امیدشان را در جنگ نابرابر با گرانی از دست می‌دهند. اما آن‌سوی این واقعیت دردناک، مسوولانی نشسته‌اند که گویی هنوز باور ندارند مردم در چه وضعی زندگی می‌کنند.

تورم افسارگسیخته، سقوط ارزش پول ملی، رشد نجومی اجاره‌خانه‌ها و دستمزدهایی که حتی تا نیمه ماه دوام نمی‌آورند، دیگر آمار نیستند؛ دردند. واقعیت کف خیابان است. مردمی که با حقوق پنج یا ده میلیون تومانی، در بازاری زندگی می‌کنند که دلار، گوشت و لبنیاتش با عددهای جهانی معامله می‌شود. این شکاف میان درآمد و هزینه، به شکاف میان مردم و حاکمیت انجامیده است؛ شکافی که هر روز عمیق‌تر می‌شود.

مسوولین محترم! خجالت بکشید از فاصله‌ای که میان میزهای جلسات‌تان و زندگی مردم افتاده است. کشور را نمی‌شود با همایش و تیتر خوش‌رنگ اداره کرد. اقتصاد با دستور کار و شوآف رسانه‌ای به سامان نمی‌رسد. مردم دیگر به «گزارش عملکرد» و «نقشه راه» دل نمی‌بندند؛ نان می‌خواهند، امنیت شغلی می‌خواهند، صداقت می‌خواهند.

چگونه است که هر سال، بودجه با شعار عدالت و حمایت از اقشار ضعیف بسته می‌شود، اما نتیجه‌اش گسترش فقر و شکاف طبقاتی است؟ کدام تدبیر اجازه داده است تا بانک‌های خصوصی به جولانگاه رانت و فساد بدل شوند، در حالی که تولیدکننده و کارگر در تنگنای وام و مالیات خرد می‌شوند؟

کارشناسان اقتصادی سال‌هاست هشدار داده‌اند که سیاست‌های غلط ارزی، بی‌انضباطی مالی و تصمیم‌گیری‌های جناحی، پیکر اقتصاد ایران را بیمار کرده است. اما گوش شنوایی نیست. حتی بحران‌ها هم دیگر زنگ خطر نیستند؛ عادت شده‌اند. و این خطرناک‌ترین مرحله سقوط است: عادت به فقر، عادت به تورم، عادت به وعده‌های تکراری.

مردم ، بارها با صبر و نجابت از سختی‌ها عبور کرده‌اند، اما هیچ صبری بی‌پایان نیست. اعتماد عمومی سرمایه‌ای است که اگر از دست برود، با هیچ یارانه‌ای بازنمی‌گردد. مردمی که از تبعیض خسته‌اند، از دوگانگی شعار و واقعیت، از مدیرانی که خود را در مصونیت نقد می‌بینند.

کشور ما ثروت دارد، منابع دارد، نیروی انسانی کارآمد دارد. آنچه ندارد، صداقت و شجاعت در تصمیم‌گیری است. خجالت بکشید وقتی مردم از تأمین ابتدایی‌ترین نیازهایشان درمانده‌اند و هنوز هم، از تریبون‌ها، وعده “گشایش اقتصادی” می‌دهید. خجالت بکشید وقتی جوانان به امید کار، کشور را ترک می‌کنند و شما از “ثبات بازار” حرف می‌زنید.

دیگر زمان شعار گذشته است. نجات کشور از بحران اقتصادی با بازگشت به مردم ممکن است، نه با توجیه و تحقیر افکار عمومی. به مردم نگاه کنید، نه به آمارهای تزئینی. آن‌ها واقعیت‌اند، نه حاشیه.

و این واقعیت، فریاد می‌زند:

مسوولین خجالت بکشید، وضع مردم را ببینید.

  • نویسنده : مونا ربیعیان