ایران امروز شاهد یک تراژدی خاموش است؛ تراژدی‌ای که کمتر کسی جرأت دارد اسمش را بگوید: مردم بدون پول زندگی می‌کنند. نه صحبت از رفاه است، نه از طبقه متوسط. وقتی یک خانواده مجبور است حقوق یک ماه خود را در ده روز خرج کند، وقتی مادران و پدران از ترس ناتوانی در خرید غذا برای فرزندانشان شب‌ها بیدار می‌مانند، دیگر نمی‌توان این شرایط را تنها یک بحران اقتصادی نامید؛ این نسل‌کشی اقتصادی است.

دولت و سیاست‌گذاران با آمار و نمودار بازی می‌کنند، اما پشت هر عدد، زندگی میلیون‌ها انسان در حال ورشکستگی است. جوانانی که با امید به آینده تحصیل کرده‌اند، امروز در مقابل بیکاری و فقر سر خم می‌کنند. مردم مجبورند دارایی‌های کوچک خود را بفروشند، از وام و قرض برای زنده ماندن استفاده کنند و حتی از حداقل‌های زندگی انسانی محروم بمانند.

این فاجعه پیامدهای اجتماعی شدیدی دارد. نابرابری هر روز عمیق‌تر می‌شود، اعتماد اجتماعی از بین رفته و خشونت و ناامنی در خیابان‌ها پررنگ‌تر شده است. جامعه‌ای که مردمش بدون پول زندگی کنند، اخلاق و انسانیت را هم از دست می‌دهد؛ جایی که پول حکم جان آدم‌ها را دارد، دیگر زندگی فقط بقاست و بس.

کجا هستند سیاست‌گذارانی که باید جلوی این فاجعه را بگیرند؟ کنترل تورم و بازی با اعداد فایده‌ای ندارد وقتی مردم نمی‌توانند نان بخورند، وقتی بیمارستان و مدرسه تنها آرزوهای دست‌نیافتنی شده‌اند. وقت آن است که قدرت خرید مردم را افزایش دهند، اشتغال پایدار ایجاد کنند و از زندگی مردم واقعی دفاع کنند، نه فقط از نمودارهای اقتصادی.

اگر امروز فکری نشود، فردا نه تنها فقر بیشتر می‌شود، بلکه بی‌ثباتی اجتماعی و عصیان عمومی به اوج می‌رسد. مردمی که بدون پول زندگی می‌کنند، جامعه‌ای خواهند ساخت که نه آینده‌ای روشن دارد، نه امیدی برای فردا. این روزها، زندگی بدون پول تنها یک وضعیت اقتصادی نیست؛ این یک کابوس ملی است.

  • نویسنده : مونا ربیعیان