در گزارش رسمی آمده است که دیوارهای آشپزخانه پوشیده از چربی و کپک بوده، ظروف فلزی زنگ زده، مواد غذایی تاریخگذشته در انبارها انباشته و حشرات در محل آمادهسازی غذا دیده شدهاند. اینجا نه رستورانی در جادهای دورافتاده، بلکه بخشی از یک بیمارستان دانشگاهی در پایتخت کشور است. جایی که قرار است نماد اعتماد مردم به نظام سلامت باشد، نه کانون آلودگی و تهدید جان بیماران.
وقتی بیمار در بستر درمان، از غذای آلوده تغذیه میکند، دیگر مسئله، «قصور» یا «غفلت» نیست؛ خیانت به اعتماد عمومی است. جامعهای که مردمش ناگزیرند از جیب خالی خود هزینه درمان بپردازند، حق دارد دستکم از سلامت محیط درمان اطمینان داشته باشد.
اما این ماجرا فقط درباره یک آشپزخانه نیست. مسئله، زنجیرهای از بینظمی، بیتفاوتی و فقدان نظارت واقعی است. چگونه ممکن است در بیمارستانی با ساختار اداری و ناظر بهداشتی مشخص، چنین وضعیتی تا این حد پیش برود؟ چه تعداد بازرس، امضا، گزارش و تأییدیه از کنار این فاجعه عبور کردهاند بدون آنکه کسی هشدار دهد؟
نکتهی تلختر آن است که در بسیاری از بیمارستانهای دولتی کشور، وضعیت مشابهی بهصورت پنهان جریان دارد. کافی است پای یکی از کارکنان یا بیماران قدیمی به حرف باز شود تا بدانی چقدر از استانداردهای بهداشتی تنها در پروندهها رعایت میشود، نه در واقعیت.
بهانهی همیشگی «کمبود بودجه» در اینجا پذیرفتنی نیست. تمیزی محیط و رعایت اصول اولیه بهداشت، نه بودجه میلیاردی میخواهد و نه تجهیزات پیشرفته؛ فقط وجدان کاری و مسئولیتپذیری میخواهد. در جایی که مدیر بیمارستان حتی یکبار هم بهصورت ناگهانی از آشپزخانه بازدید نکرده، در جایی که ناظر بهداشتی گزارشها را از پشت میز امضا میکند، نباید از وضعیت فاجعهبار تعجب کرد.
در کشورهای توسعهیافته، وقوع چنین تخلفی در یک مرکز درمانی کافی است تا کل مدیریت مجموعه در همان روز برکنار شود. اما در اینجا، معمولاً جلسهای تشکیل میشود، چند کارمند جزء توبیخ میشوند و بعد از چند روز همهچیز به روال سابق برمیگردد. هیچکس استعفا نمیدهد، هیچ مدیری پاسخگو نیست، و هیچ رسانهای اجازه نمییابد پیگیری کند که وعدهها به کجا رسیدند.
اکنون پرسش این است: اگر در آشپزخانه بیمارستان چنین بینظمیای وجود دارد، در بخشهای کمتر در معرض دید چه میگذرد؟ آیا تجهیزات اتاق عمل، انبار دارو یا بخش استریل نیز به همین اندازه بینظم و آلودهاند؟ این پرسشها بیپاسخ مانده و هر روز تاخیر در پاسخ، به معنای ادامهی خطر برای جان بیماران است.
وزارت بهداشت باید بداند که سکوت در برابر اینگونه فجایع، به معنای همدستی با تخلف است. جامعه پزشکی کشور، که بخش بزرگی از آن با وجدان و شرافت مشغول خدمت است، نیز باید در برابر چنین لکههای ننگی سکوت نکند. سلامت عمومی سرمایهای ملی است، نه امتیازی اداری.
این حادثه باید نقطهی آغازی برای بازنگری جدی در نظارت بر بیمارستانهای کشور باشد. نظام سلامت باید خود را در آینهی این فاجعه ببیند؛ آینهای که بیرحمانه، ضعفهای مدیریتی، بینظمیهای پنهان و فرسایش اخلاق حرفهای را به رخ میکشد.
اگر مدیران مربوطه باز هم بخواهند این ماجرا را در قالب یک «خطای موردی» جمع کنند، باید به آنها یادآوری کرد: مردم دیگر نمیپذیرند که با وعده و رنگآمیزی چند دیوار، اعتماد ازدسترفته بازگردد. اعتماد، با شفافیت و پاسخگویی احیا میشود؛ نه با سکوت و انکار.
در نهایت، پرسش سادهای باقی میماند:در کشوری که بیمارستانش نمیتواند غذای سالم برای بیمار فراهم کند، از چه سلامت و کرامت انسانی سخن میگوییم؟
در گزارش رسمی آمده است که دیوارهای آشپزخانه پوشیده از چربی و کپک بوده، ظروف فلزی زنگ زده، مواد غذایی تاریخگذشته در انبارها انباشته و حشرات در محل آمادهسازی غذا دیده شدهاند. اینجا نه رستورانی در جادهای دورافتاده، بلکه بخشی از یک بیمارستان دانشگاهی در پایتخت کشور است. جایی که قرار است نماد اعتماد مردم به نظام سلامت باشد، نه کانون آلودگی و تهدید جان بیماران.
وقتی بیمار در بستر درمان، از غذای آلوده تغذیه میکند، دیگر مسئله، «قصور» یا «غفلت» نیست؛ خیانت به اعتماد عمومی است. جامعهای که مردمش ناگزیرند از جیب خالی خود هزینه درمان بپردازند، حق دارد دستکم از سلامت محیط درمان اطمینان داشته باشد.
اما این ماجرا فقط درباره یک آشپزخانه نیست. مسئله، زنجیرهای از بینظمی، بیتفاوتی و فقدان نظارت واقعی است. چگونه ممکن است در بیمارستانی با ساختار اداری و ناظر بهداشتی مشخص، چنین وضعیتی تا این حد پیش برود؟ چه تعداد بازرس، امضا، گزارش و تأییدیه از کنار این فاجعه عبور کردهاند بدون آنکه کسی هشدار دهد؟
نکتهی تلختر آن است که در بسیاری از بیمارستانهای دولتی کشور، وضعیت مشابهی بهصورت پنهان جریان دارد. کافی است پای یکی از کارکنان یا بیماران قدیمی به حرف باز شود تا بدانی چقدر از استانداردهای بهداشتی تنها در پروندهها رعایت میشود، نه در واقعیت.
بهانهی همیشگی «کمبود بودجه» در اینجا پذیرفتنی نیست. تمیزی محیط و رعایت اصول اولیه بهداشت، نه بودجه میلیاردی میخواهد و نه تجهیزات پیشرفته؛ فقط وجدان کاری و مسئولیتپذیری میخواهد. در جایی که مدیر بیمارستان حتی یکبار هم بهصورت ناگهانی از آشپزخانه بازدید نکرده، در جایی که ناظر بهداشتی گزارشها را از پشت میز امضا میکند، نباید از وضعیت فاجعهبار تعجب کرد.
در کشورهای توسعهیافته، وقوع چنین تخلفی در یک مرکز درمانی کافی است تا کل مدیریت مجموعه در همان روز برکنار شود. اما در اینجا، معمولاً جلسهای تشکیل میشود، چند کارمند جزء توبیخ میشوند و بعد از چند روز همهچیز به روال سابق برمیگردد. هیچکس استعفا نمیدهد، هیچ مدیری پاسخگو نیست، و هیچ رسانهای اجازه نمییابد پیگیری کند که وعدهها به کجا رسیدند.
اکنون پرسش این است: اگر در آشپزخانه بیمارستان چنین بینظمیای وجود دارد، در بخشهای کمتر در معرض دید چه میگذرد؟ آیا تجهیزات اتاق عمل، انبار دارو یا بخش استریل نیز به همین اندازه بینظم و آلودهاند؟ این پرسشها بیپاسخ مانده و هر روز تاخیر در پاسخ، به معنای ادامهی خطر برای جان بیماران است.
وزارت بهداشت باید بداند که سکوت در برابر اینگونه فجایع، به معنای همدستی با تخلف است. جامعه پزشکی کشور، که بخش بزرگی از آن با وجدان و شرافت مشغول خدمت است، نیز باید در برابر چنین لکههای ننگی سکوت نکند. سلامت عمومی سرمایهای ملی است، نه امتیازی اداری.
این حادثه باید نقطهی آغازی برای بازنگری جدی در نظارت بر بیمارستانهای کشور باشد. نظام سلامت باید خود را در آینهی این فاجعه ببیند؛ آینهای که بیرحمانه، ضعفهای مدیریتی، بینظمیهای پنهان و فرسایش اخلاق حرفهای را به رخ میکشد.
اگر مدیران مربوطه باز هم بخواهند این ماجرا را در قالب یک «خطای موردی» جمع کنند، باید به آنها یادآوری کرد: مردم دیگر نمیپذیرند که با وعده و رنگآمیزی چند دیوار، اعتماد ازدسترفته بازگردد. اعتماد، با شفافیت و پاسخگویی احیا میشود؛ نه با سکوت و انکار.
در نهایت، پرسش سادهای باقی میماند:در کشوری که بیمارستانش نمیتواند غذای سالم برای بیمار فراهم کند، از چه سلامت و کرامت انسانی سخن میگوییم؟
- نویسنده : شیما ربیعیان






















Thursday, 29 January , 2026