این تضاد، تنها یک اختلاف اقتصادی نیست؛ این یک بحران اخلاقی و اجتماعی است. در حالی که بخش بزرگی از جامعه با تورم و رکود دست و پنجه نرم میکند، تعدادی انگشتشمار در محلههای لاکچری زندگی میکنند که حتی لمس کوچکترین فشار اقتصادی برایشان ناشناخته است.
باستی هیلز دیگر یک محله لوکس صرف نیست؛ آینهای از جامعهای است که عدالت اجتماعی در آن نقض شده است. وقتی میلیونها تومان خرج یک ویلای چندصد میلیاردی میشود، در همان زمان خانوادهای نمیتواند هزینه داروی فرزندش را تأمین کند، چه انتظار دیگری میتوان داشت جز نارضایتی و عصبانیت عمومی؟
این زندگی افراطی و بیدرد، نتیجه سیاستهای ناکارآمد و بیتوجهی ساختاری است. قوانین و محدودیتها بیشتر بر دوش مردم عادی اعمال میشود و بخش کوچکی از مرفحین، با ثروت یا رانت، از این فشارها مصون ماندهاند. چنین فاصلهای، نه فقط اقتصاد را بیمار کرده، بلکه اعتماد عمومی و همبستگی اجتماعی را نیز تهدید میکند.
تصاویر خودروهای میلیاردی و ویلاهای پرزرقوبرق، نماد شکست جامعه در توزیع عادلانه ثروت است. اگر مردم نمیتوانند حتی یک لحظه از رفاه ابتدایی برخوردار باشند و شاهد تجمل بیحد و حصر مرفحین باشند، این شکاف به زودی تبدیل به بحران اجتماعی و سیاسی خواهد شد.
باستی هیلز، درس واضحی به مسئولان و جامعه میدهد: تا زمانی که فاصله طبقاتی اینقدر محسوس و بیرحم است، هیچ شعاری درباره عدالت، توسعه یا رفاه قابل باور نخواهد بود.
- نویسنده : مونا ربیعیان






















Thursday, 29 January , 2026