تصاویر پاسارگاد، بنرهای بزرگداشت کوروش و همایشهای پرزرقوبرق، این روزها در رسانهها پررنگ شدهاند. اما در همان زمان، میلیونها ایرانی در صف نان، دارو و بنزین ایستادهاند. این تضاد، بیش از هر پیام تاریخی یا نماد ملی، فریاد بیعدالتی را به گوش میرساند.
کوروش، پادشاهی که در تاریخ به عدالت و خرد مشهور بود، امروز در قاب تبلیغات و مراسمهای رسمی رنگ میبازد؛ زیرا عدالت واقعی در جامعه امروز جایی ندارد. مردم هر روز با تورم، بیکاری و فقر دستوپنجه نرم میکنند، اما هزاران میلیون تومان صرف جشن و نمایش نمادها میشود.
دولت وعده میدهد، مجلس انکار میکند، و مردم تنها نظارهگر بازیایاند که نتیجهاش از پیش معلوم است. فقیر، در این کشور، تنها کسی نیست که پول ندارد؛ فقیر کسی است که امیدش را از دست داده، صدایش شنیده نمیشود و عزتش در صف یارانه میشکند.
در این سرزمین، فقر فقط در جیبها نیست، در سیاستهاست. در تصمیمهایی که از بالا گرفته میشود و دردی از پایین دوا نمیکند. در مدیرانی که از پشت میزهایشان درباره «بهبود معیشت» حرف میزنند، بیآنکه بدانند قیمت یک قرص نان یا یک بطری شیر چقدر شده است.
هر روز، لبنیات، گوشت، اجاره و حتی درمان به کالای لوکس تبدیل میشود، و مردم با چشمانی پر از خستگی به آیندهای نگاه میکنند که هیچکس برای ساختنش برنامه ندارد. آنان که از فقر رنج میبرند، امروز از بیعدالتی خشمگینترند. از اینکه میبینند ثروت در دستان عدهای محدود متمرکز شده و دولت همچنان شعار «عدالت اجتماعی» میدهد.
جامعهای که در آن کارگر با شرمندگی به خانه برمیگردد، پرستار چند شیفت کار میکند و معلم دیگر توان لبخند ندارد، جامعهای است که فقر در آن به مرحله خطر رسیده. نه فقط خطر اقتصادی، بلکه خطر فروپاشی اخلاق، اعتماد و امید.
سؤال این است: چند سال دیگر باید بگذرد تا بفهمیم هیچ نماد تاریخی، هیچ جشن و هیچ شعار ملی نمیتواند شکم گرسنه را سیر کند؟
در کشوری که عدالت فراموش شده، شعار وطندوستی تنها بازی با کلمات است.
حاکمان میگویند مردم صبورند؛ بله، اما صبر تا کجا؟ تا وقتی که نان به آرزو بدل شود؟ تا وقتی که پدر خانواده در سکوت شرمزده به سفرهی خالی نگاه کند؟
فقر، این روزها تنها مسئلهی اقتصادی نیست، مسئلهی امنیت ملی است. جامعهای که در آن اکثریت از حداقلها محروماند، دیر یا زود به نقطهی جوش میرسد. و در آن لحظه، هیچ دیواری از تبلیغ و سانسور نمیتواند صدای گرسنگی را خاموش کند.
فقر، مرز نمیشناسد؛ از جنوب شهر تا شمال، از کارگر تا کارمند، از معلم تا بازنشسته، همه در دایرهی ناامنی اقتصادی گرفتارند. اگر سیاستگذار نمیخواهد صدای این هشدار را بشنود، دیر یا زود صدای شکستن ستونهای اعتماد را خواهد شنید.
امروز، فقر نه فقط جیب مردم، که جان جامعه را تهی کرده است.
و اگر این زخم را جدی نگیریم، تاریخ فردا با طعنه خواهد نوشت:
«در سرزمینی با نفت و تمدن، مردمش از نان و عدالت تهی بودند.»
هر روز، هزینههای نمادین بیشتر و سفره مردم خالیتر میشود. لبنیات و مسکن لوکس شده، معیشت به آرزو بدل شده و امید کمرنگ شده است. در چنین شرایطی، شکوه تاریخی تنها یادآور شکاف عمیق میان حاکمیت و مردم است.
فقر، امروز نه فقط یک مشکل اقتصادی، که بحران اجتماعی و اخلاقی است. جامعهای که مردمش از حداقلها محروماند، دیر یا زود به نقطهی انفجار میرسد. شعار و نماد تاریخی هیچگاه نمیتواند جایگزین عدالت و رفاه واقعی شود.
اگر قرار است کوروش زنده بماند، باید ارزشهای او در عمل، نه در نمایش، احیا شود: عدالت، احترام به انسان و برابری فرصتها. تا زمانی که مردم در صف ناناند و مراسمها در پاسارگاد برگزار میشوند، نام کوروش تنها یادآور تناقضی تلخ خواهد بود.
- نویسنده : مونا ربیعیان






















Thursday, 29 January , 2026