ایران امروز سرزمینی است که آرزوهای نسل جوان در سکوت می‌میرند. نه در جنگ، نه بلای طبیعی، بلکه در تورم افسارگسیخته، بیکاری فراگیر و وعده‌های بی‌پشتوانه. جوانی که باید با انگیزه و شور زندگی بسازد، امروز صرفاً برای زنده ماندن می‌جنگد.

دیگر رؤیایی وجود ندارد. سرپرست خانوارها شرمنده که حتی نمیتوانند زندگی معمولی برای فرزندان خود تهیه کنند.

این جمله کوتاه، خلاصه تراژدی امروز ایران است. نسل جوان دیگر نمی‌تواند برنامه‌ریزی کند، آینده را تصور کند یا برای تغییر جامعه امید داشته باشد. همه چیز به بقا و گذران زندگی روزمره تقلیل یافته است.

وقتی درآمد واقعی کاهش می‌یابد، حتی شغل هم دیگر امیدبخش نیست. جوانان دیگر نمی‌توانند برنامه‌ریزی کنند و فقر ذهنی شکل می‌گیرد.

این فقر ذهنی، خطرناک‌تر از فقر مالی است. وقتی جیب‌ها خالی باشند، ذهن‌ها نیز فقیر می‌شوند؛ انگیزه و تلاش به حداقل می‌رسد و نسل آینده آسیب می‌بیند.

خانه؟ خوابش را هم نمی‌بینم. حتی فکرش هم ترسناک است.

ازدواج، شغل و خانه، تبدیل به رؤیای دست نیافتنی شده‌اند. در چنین شرایطی، جوانان دیگر نمی‌توانند به آینده امیدوار باشند.

هر بار که خبر می‌خوانم، فکر می‌کنم برای ما نیست. وعده‌ها فقط برای کسانی است که پول دارند.

این بی‌اعتمادی، نسل جوان را فلج کرده است. وقتی دیگر هیچ کسی باور نداشته باشد، تلاش برای تغییر و پیشرفت معنایی ندارد.

نسل امروز وقتی امیدش را از دست بدهد، دیگر انگیزه‌ای برای تغییر ندارد. این یعنی توقف رشد اجتماعی و اقتصادی.

یکی از پیامدهای بی‌اعتمادی و فقدان امید، مهاجرت جوانان با استعداد است. آنها نه برای ثروت، بلکه برای داشتن آینده‌ای روشن و قابل پیش‌بینی مهاجرت می‌کنند.

این فرار مغزها، جامعه را به مرحله‌ای می‌رساند که حتی اگر منابع اقتصادی فراهم شود، دیگر نیروی انسانی شاداب و کارآمدی برای ساختن آینده نخواهد بود.

کارشناسان هشدار می‌دهند: این بی‌انگیزگی گسترده نسل جوان نه فقط تهدیدی برای امروز، بلکه فاجعه‌ای برای فردای کشور است. جوانی که به دلیل تورم و بیکاری از زندگی و آینده ناامید شده، دیگر نه سرمایه‌گذاری می‌کند، نه ازدواج می‌کند و نه فرزند می‌آورد.

همین امروز، هزاران جوان در صف مهاجرت ایستاده‌اند. این بحران اجتماعی و اقتصادی، ترکیبی از تورم، بیکاری، فساد و سیاست‌زدگی بی‌پشتوانه است و هر روز شدیدتر می‌شود.

مرگ آرزوهای جوانان، مرگ آینده کشور است.

اگر امروز فکری نشود، فردا دیگر هیچ نیروی انسانی شاداب، امیدوار و توانمند نخواهیم داشت. تورم، بیکاری و وعده‌های بی‌پشتوانه، نسل‌ها را در معرض فقر مالی و ذهنی همزمان قرار داده است.

جوانان ایران دیگر رؤیا ندارند؛ آنها فقط برای زنده ماندن می‌جنگند. و وقتی امید از ذهن و سفره‌ها رخت ببندد، جامعه‌ای که باید فردا را بسازد، تنها در حال پوسیدن امروز است.

  • نویسنده : مونا ربیعیان