سال‌های اخیر، فعالان اقتصادی در ایران تنها با تورم، تحریم، کاهش قدرت خرید و رکود مواجه نبوده‌اند؛ بلکه بخش مهمی از انرژی و منابع آن‌ها صرف مواجهه با موجی از قوانین، بخشنامه‌ها، سامانه‌ها و تفسیرهای متغیری شده که گاه حتی مجریان آن نیز برداشت یکسانی از آن ندارند.

مسئله امروز بسیاری از بنگاه‌ها صرفاً مالیات دادن یا شفافیت اقتصادی نیست؛ مسئله اصلی، پیچیده‌تر شدن مداوم فرآیندهایی است که قرار بود فعالیت اقتصادی را منظم‌تر و شفاف‌تر کنند، اما در عمل برای بخشی از کسب‌وکارها به منبعی از ابهام، هزینه و فرسایش تبدیل شده‌اند.در اقتصاد مدرن، شفافیت مالیاتی و مقابله با فرار مالیاتی ضرورتی انکارناپذیر است. هیچ اقتصاد پایداری بدون داده، نظم مالی و نظام مالیاتی کارآمد قابل اداره نیست. اما میان «شفاف‌سازی اقتصاد» و «پیچیده‌سازی فعالیت اقتصادی» تفاوت مهمی وجود دارد؛ تفاوتی که در سال‌های اخیر بیش از گذشته خود را نشان داده است.نمونه روشن این وضعیت را می‌توان در اجرای قانون پایانه‌های فروشگاهی و سامانه مؤدیان مشاهده کرد. قانونی که با هدف شفافیت بیشتر، کاهش تخلفات و نظم‌بخشی به فرآیندها طراحی شد و در ادامه نیز قانون تسهیل تکالیف مؤدیان برای کاهش فشارها به آن افزوده شد. اما در میدان واقعی اقتصاد، بسیاری از فعالان اقتصادی نه با احساس تسهیل، بلکه با لایه‌های تازه‌ای از ابهام و مسئولیت مواجه شدند.در بسیاری از موارد، قانون یک چیز می‌گوید، بخشنامه اجرایی برداشت دیگری ارائه می‌دهد، سامانه عملکرد متفاوتی دارد و در نهایت، تفسیر مجری یا ممیز نیز می‌تواند نتیجه را تغییر دهد. همین مسئله باعث شده فعال اقتصادی گاه نداند ملاک نهایی چیست؛ متن قانون، رویه سامانه، بخشنامه جدید یا برداشت شخصی مقام رسیدگی‌کننده؟این وضعیت صرفاً یک اختلاف اداری نیست؛ یک هزینه واقعی اقتصادی است. شرکت‌ها ناچارند بخشی از سرمایه انسانی و مالی خود را به بررسی مداوم تغییرات، پاسخ به ابهامات، اصلاح اطلاعات، رفع مغایرت‌ها و دفاع از عملکرد گذشته اختصاص دهند. بخشی از انرژی‌ای که می‌توانست صرف توسعه بازار، افزایش تولید، صادرات یا حفظ اشتغال شود، درگیر فرآیندهای فرسایشی اداری می‌شود.در علم اقتصاد، این مسئله تحت عنوان «هزینه تبعیت» شناخته می‌شود؛ یعنی هزینه‌ای که مؤدی برای تطبیق خود با مقررات متحمل می‌شود. گاهی این هزینه برای کسب‌وکارهای کوچک و متوسط از خود مالیات سنگین‌تر است. بسیاری از این شرکت‌ها نه تیم حقوقی گسترده دارند، نه واحد مالی بزرگ و نه توان تحمل اشتباهاتی که ممکن است صرفاً ناشی از ابهام مقررات باشد.در چنین شرایطی، این پرسش جدی مطرح می‌شود که آیا زمان بازنگری در بخشی از ساختار مالیات‌ستانی و فرآیندهای اجرایی نرسیده است؟ چرا نباید برای بخشی از اشخاص حقوقی کوچک و متوسط، مشابه آنچه در مالیات مقطوع برخی مشاغل وجود دارد، نظام‌های ساده‌تر، شفاف‌تر و کم‌هزینه‌تر طراحی شود؟واقعیت آن است که همه شرکت‌ها از نظر اندازه، ساختار و توان اجرایی در یک سطح نیستند. بسیاری از بنگاه‌های کوچک و متوسط صرفاً تلاش می‌کنند در شرایط دشوار اقتصادی، اشتغال موجود را حفظ کنند و از توقف فعالیت جلوگیری شود. اما حجم تکالیف اداری، تغییرات مستمر و تفسیرهای متناقض، گاه فشار بیشتری از خود شرایط بازار بر آن‌ها وارد می‌کند.در کنار این مسائل، توسعه سامانه‌های متعدد و بعضاً هم‌پوشان نیز خود به بخشی از مشکل تبدیل شده است. وقتی هر دستگاه، سامانه جداگانه، فرآیند مستقل و الزامات متفاوت خود را تعریف می‌کند، فعال اقتصادی ناچار است بخش قابل توجهی از زمان خود را صرف ورود اطلاعات تکراری، پاسخ به مغایرت‌ها و هماهنگی میان سامانه‌هایی کند که گاه حتی ارتباط مؤثری با یکدیگر ندارند. طبیعی است که در چنین فضایی، نیاز به نیروی انسانی اداری و حسابداری نیز افزایش پیدا می‌کند؛ نه برای توسعه کسب‌وکار، بلکه صرفاً برای مدیریت بروکراسی.این در حالی است که فلسفه اصلی توسعه سامانه‌های هوشمند، باید کاهش پیچیدگی، صرفه‌جویی در زمان و کاهش هزینه‌های اجرایی باشد، نه آنکه خودِ سامانه‌ها به منبع تازه‌ای از فرسایش تبدیل شوند. اگر قرار است اقتصاد هوشمند شود، این هوشمندسازی باید در خدمت تسهیل فعالیت اقتصادی باشد، نه افزایش بار اجرایی بر دوش بنگاه‌ها.در بسیاری از کشورهای دنیا، شرکت‌های کوچک از رژیم‌های مالیاتی ساده‌شده استفاده می‌کنند؛ نه برای فرار از شفافیت، بلکه برای کاهش اصطکاک میان دولت و بخش خصوصی. هدف این است که بنگاه اقتصادی به جای درگیری دائمی با بروکراسی، انرژی خود را صرف تولید، فروش و توسعه فعالیت کند.

  • نویسنده : ساسان باقرپناه